صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 743غزل شمارهٔ 743شاعر: صائبوزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: ارشیشهراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدایم ز نازکی است دل افگار شیشه راخون می چکد مدام ز گفتار شیشه را22نقل کریںیادآور از خمار گلوگیر صبحگاهخالی مکن ز باده به یکبار شیشه را33نقل کریںهر چند خوشگوار بود باده غرورزین می فزون ز سنگ نگه دار شیشه را44نقل کریںاز خنده صلح کن به تبسم که می شودقالب تهی ز خنده بسیار شیشه را55نقل کریںشاید به جوی رفته کند آب بازگشتچون شد تهی ز باده، مبین خوار شیشه را66نقل کریںدر شکوه های تلخ مرا اختیار نیستمی آورد شراب به گفتار شیشه را77نقل کریںچون آمدی به کوی خرابات بی طلببر طاق نه صلاح و فرود آر شیشه را88نقل کریںدل می دود به سنگ ملامت به زور عشقمی سازد این شراب جگردار شیشه را99نقل کریںباشد قدح همیشه ز افتادگی عزیزاز سرکشی کنند نگونسار شیشه را1010نقل کریںدر محفلی که راز شرر می جهد ز سنگما کرده ایم پرده اسرار شیشه را1111نقل کریںبا مشت خاک من چه کند آتشین مییکآورد در سماع فلک وار شیشه را1212نقل کریںسنگ و سبوست دشمنی توبه و شرابتا از خم است پشت به کهسار شیشه را1313نقل کریںدر ساغر من است شرابی که می بردبیخود به سیر کوچه و بازار شیشه را1414نقل کریںاین باده ای که آن لب میگون رسانده استچون نار شق کند دل بسیار شیشه را1515نقل کریںصید از حرم برون چو نهد پای، کشتنی استزنهار زیر خرقه نگه دار شیشه را1616نقل کریںخوردم فریب چرخ به همواریی که داشتکردم غلط به مرهم زنگار شیشه را1717نقل کریںبر چرخ سست عهد منه دل ز سادگیطاق شکسته نیست سزاوار شیشه را1818نقل کریںصائب ز پرده داری ناموس شد خلاصهر کس شکست بر سر بازار شیشه را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدل خود به خود شکسته شود عشق پیشه راسنگ است در بغل می پر زور شیشه راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742اگلی نظممگذار بر زمین دل شبها پیاله رااز باده برگ لاله کن این داغ لاله راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 744◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدل خود به خود شکسته شود عشق پیشه راسنگ است در بغل می پر زور شیشه راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 742
اگلی نظممگذار بر زمین دل شبها پیاله رااز باده برگ لاله کن این داغ لاله راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 744