صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 934

غزل شمارهٔ 934

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: امیبایدت

صنف: غزل

آڈیو
آڈیو
Toggle stanza 1
11

روی از عالم بگردان گر لقا می بایدت

بگسل از کونین اگر زلف دو تا می بایدت

22

روشنی چشم از جواهر سرمه مردم مدار

خویش را در هم شکن گر توتیا می بایدت

33

فقر را با نقشبندان تعلق کار نیست

هستی از تن پروران تا بوریا می بایدت

44

شمع دل را از هواهای مخالف پاس دار

وقت رفتن گر چراغی پیش پا می بایدت

55

سایه کن بر فرق خورشید افسران روزگار

چتر اگر بر فرق سر روز جزا می بایدت

66

گریه در دنبال باشد خنده بی وقت را

خنده زن چون گل اگر در خون شنا می بایدت

77

تازه رویان غوطه در دریای رحمت می زنند

خلق کن با خلق، اگر لطف خدا می بایدت

88

شد ز اکسیر قناعت خون آهو مشک تر

خون خور و تن زن اگر مشک ختا می بایدت

99

از سعادتمندی ذاتی نداری بهره ای

تا برات سایه از بال هما می بایدت

1010

خانه دربسته فانوس حضور خاطرست

مهر زن بر لب اگر خاطر بجا می بایدت

1111

تا چو تیر از سینه چرخ مقوس بگذری

چون الف از راستی در کف عصا می بایدت

1212

این پریشان اختلاطی ها گل بیگانگی است

آشنای خود نه ای تا آشنا می بایدت

1313

ماه را آمیزش انجم سیه دل کرده است

فرد شو چون مهر تابان گر ضیا می بایدت

1414

ای که می لرزی به شمع دولت بیدار خویش

گرد خود فانوسی از دست دعا می بایدت

1515

خانه دربسته می جویند مهمانان غیب

غنچه بنشین گر نسیم آشنا می بایدت

1616

نی درین بستانسرا تا برگ دارد بی نواست

برگ را از خود بیفشان گر نوا می بایدت

1717

موج بی پروا چه بال و پر گشاید در حباب؟

صائب از گردون برون رو گر فضا می بایدت

1818

(این جواب آن غزل صائب که راغب گفته است

از جهان بیگانه شو گر آشنا می بایدت)

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چشم مخموری که ما را زهر در پیمانه ریخت

می تواند از نگاهی رنگ صد میخانه ریخت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 933

اگلی نظم

گرچه نی زرد و ضعیف و لاغر و بی دست و پاست

چون عصای موسوی در خوردن غم اژدهاست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 935

◆

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

0:000:00