صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6196

غزل شمارهٔ 6196

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اکردن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن

ندارد حاصلی در بحر بی ساحل شنا کردن

2

ندارد حلقه ای جز نعل وارون محمل لیلی

نباید گوش ای مجنون به آواز درا کردن

3

کمان کن قامت چون تیر را در قبضه طاعت

کز این صیقل توان آیینه دل را جلا کردن

4

به هم پیوسته گردد چون شرر آغاز و انجامت

توانی خرده جان را به رغبت گر فدا کردن

5

کمان شکوه چون حلاج چند از دار زه سازی؟

به حرف حق نمی بایست خود را آشنا کردن

6

ز شکر خواب گردد تنگ شکر جامه خوابت

توانی بستر خود را اگر از بوریا کردن

7

ز دستت بی طلب دادن به سایل چون نمی آید

نباید روی خود را تلخ از ابرام گدا کردن

8

مشو غافل ز پاس وقت اگر از دور بینایی

که چون شد فوت، نتوان این عبادت را قضا کردن

9

نصیحت بشنو ای زاهد، فرود آ از سر منبر

برای روی مردم پشت نتوان بر خدا کردن

10

به منبر بهر تسخیر خلایق حرف حق گفتن

بود رفتن به بام کعبه در کسب هوا کردن

11

مرو از ره برون صائب به حرف پوچ شیادان

که بی مغزی است از هر چوب بی مغزی عصا کردن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن

کمر چون موج باید در میان بحر وا کردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6195

اگلی نظم

سرشک تلخ را مشک بود صاحب اثر کردن

وگرنه سهل باشد آب شیرین را گهر کردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6197

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن

پریشانی‌ست مشت خاک را سر بر هوا کردن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2446

ندارد موج جز طومار رمز بحر وا کردن

توان سیر دو عالم در شکست رنگ ما کردن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2447

به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن

درین دریا به دست بسته می باید شنا کردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6194

چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن

کمر چون موج باید در میان بحر وا کردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6195

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور