صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6195

غزل شمارهٔ 6195

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اکردن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

چو نتوان بر کنار افتاد با بحر از شنا کردن

کمر چون موج باید در میان بحر وا کردن

2

ز یک حرف سبک صد کوه تمکین رنگ می بازد

نسیمی می تواند بحر را بی دست و پا کردن

3

ندارد مغز هستی مزرع بی حاصل امکان

برای کاه نتوان چهره را چون کهربا کردن

4

برای عالم باطل ز حق نتوان شدن غافل

به سیم قلب نتوان دامن یوسف رها کردن

5

ز حق جو آنچه می جویی، که تا فرمان حق نبود

نیاید از سلیمان حاجت موری روا کردن

6

حباب از ترکتاز موج بی جا شکوه ای دارد

نبایستی از اول خانه از دریا جدا کردن

7

گرانی از حباب ما مباد آن بحر گوهر را

که سیر عالمی داریم در هر چشم وا کردن

8

به عالم صلح باید کرد، اگر نه هر کجا باشی

نمی باید سلاح جنگ را از خود جدا کردن

9

دلا ترک هوا کن قرب حق گر آرزو داری

که دور افتد حباب از بحر، از کسب هوا کردن

10

به جامی دستگیری کن (مرا) ای عشق بی پروا

که نتوان زندگی زین بیش در بند حیا کردن

11

به تدبیر خرد تا می توانی دست و پایی زن

که نتوان بر کنار آمد ز دریا بی شنا کردن

12

ز لذت های عالم می کند بی گناه عارف را

به خاطر معنی بیگانه (ای) را آشنا کردن

13

سزای توست ای گل این جراحت های پی در پی

نبایستی به روی خود زبان خار وا کردن

14

شدم بی ذوق تا آمد خدنگم بر نشان صائب

تغافل بر هدف بایست چون تیر خطا کردن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن

درین دریا به دست بسته می باید شنا کردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6194

اگلی نظم

عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن

ندارد حاصلی در بحر بی ساحل شنا کردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6196

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

در این محفل ندارد یمن راحت چشم واکردن

پریشانی‌ست مشت خاک را سر بر هوا کردن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2446

ندارد موج جز طومار رمز بحر وا کردن

توان سیر دو عالم در شکست رنگ ما کردن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2447

به تدبیر خرد سر پنجه نتوان با قضا کردن

درین دریا به دست بسته می باید شنا کردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6194

عنان مصلحت در عشق می باید رها کردن

ندارد حاصلی در بحر بی ساحل شنا کردن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6196

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور