شاعر: صائب
پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد
صف آهی چو مژگان متصل پیش نظر دارم
به هر جا جلوه گر گردی نه ای از چشم من غایب
که چشم انتظار از نفش پا در هرگذر دارم
ز شوخی می شود از دیده حیران من غایب
اگر صد نسخه زان رخسار، چون آیینه بردارم
نفس در سینه برق سبک جولان گره گردد
اگر بیرون دهم خاری که پنهان در جگر دارم
مرا بگذار با خار ملامت ای سلامت رو
که من بی خار هیهات است پا از جای بردارم
عجب دارم درین دریا به فریادم رسید گوشی
که من گوش صدفها را گرانبار از گهر دارم
به همواری مشو از بحر لنگر دار من ایمن
که تیغ آبدار موج در زیر سپر دارم
چو ماهی گرچه در ظاهر گرفتندم به سیم و زر
ز هر فلسی نهان در پوست چندین نیشتر دارم
به خورشید درختان می رسم چون قطره شبنم
اگر صائب زوری گلعذاران چشم بردارم
زمین
ازین صحرای بیحاصل دگر با خود چه بردارم
نگاه عبرتی همچون شرر زاد سفر دارم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2145
ز سور و ماتم این انجمنهاکی خبر دارم
چراغ خامشم سر در گریبان دگر دارم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2147
فغان گل میکند هرگه به وحشت گام بردارم
سر دامان کوه از دلگرانی برکمر دارم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2148
ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم
که یاد سر کند دستی که با او در کمر دارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5524
دل پر رخنه ای چون سبحه از صدر رهگذر دارم
درین یک مشت گل پوشیده چندین نیشتر دارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5525
به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم
که یک پا در حضر پیوسته یک پا در سفر دارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5527
به صورت گرچه بر رخسار مه رویان نظر دارم
ولی در عالم معنی نظر جای دگر دارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5528
فارسی متن کا ماخذ: گنجور