صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2147

غزل شمارهٔ 2147

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: ردارم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 7

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

ز سور و ماتم این انجمنهاکی خبر دارم

چراغ خامشم سر در گریبان دگر دارم

22

چوگردون ششجهت همواری من می‌کند جولان

برون وحشتم گردی‌ست در هر جا گذر دارم

33

نه برق و شعله میخندم نه ابر و دود می‌بندم

چراغ انتظارم حیرتی از چشم تر دارم

44

سویدای دل‌ست این یا سواد وحشت امکان

که تا واکرده‌ام مژگان غباری در نظر دارم

55

نشد سعی غبارم آشنای طرف دامانی

چو مژگان بر سر خود می‌زنم دستی که بر دارم

66

دماغ عبرت من طرفی از سامان نمی‌بندد

ز اسباب تأمل آنچه من دارم حذر دارم

77

شبستان عدم یارب نخندد بر شرار من

که با صد شوخیی اظهاریک چشمک شرر دارم

88

تو خواهی انجمن پرداز و خواهی خلوت‌آرا شو

که من چون شمع رنگ رفتهٔ خود درنظردارم

99

چه امکانست خوابم راه پرواز تپش بندد

که از ننگ فسردنها به بالین نیز پر دارم

1010

مجو برگ نشاط از طینت کلفت سرشت من

کف خاکم غبار از هر چه خواهی بیشتر دارم

1111

نفس دزدیدنم شور دو عالم در قفس دارد

عنان وحشت کهسار در ضبط شرر دارم

1212

تلاطم دستگاه شوخی موجم نمی‌گردد

محیط حیرتم آبی که دارم در گهر دارم

1313

توانم جستن از دام فریبی اینچنین بیدل

چو شبنم‌ گر بجای ‌گام من هم چشم بردارم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خیال آن مژه عمریست در نظر دارم

درین چمن قلم نرگسی به سر دارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2146

اگلی نظم

فغان‌ گل می‌کند هرگه به ‌وحشت‌ گام بردارم

سر دامان کوه از دلگرانی برکمر دارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2148

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز خوی نازک آن سیمبر چندان حذر دارم

که یاد سر کند دستی که با او در کمر دارم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5524

دل پر رخنه ای چون سبحه از صدر رهگذر دارم

درین یک مشت گل پوشیده چندین نیشتر دارم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5525

پریشان خاطری آماده از صد رهگذر دارد

صف آهی چو مژگان متصل پیش نظر دارم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5526

به دل زخم نمایانی چو پرگار از دو سر دارم

که یک پا در حضر پیوسته یک پا در سفر دارم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5527

به صورت گرچه بر رخسار مه رویان نظر دارم

ولی در عالم معنی نظر جای دگر دارم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5528

ازین صحرای بی‌حاصل دگر با خود چه بردارم

نگاه عبرتی همچون شرر زاد سفر دارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2145

فغان‌ گل می‌کند هرگه به ‌وحشت‌ گام بردارم

سر دامان کوه از دلگرانی برکمر دارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2148

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور