صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 599غزل شمارهٔ 599شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: رراہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچه غم ز آه من آن خط روح پرور را؟که برگریز نباشد بهار عنبر را22نقل کریںز دل سیاهی آب حیات می آیدکه تشنه سر به بیابان دهد سکندر را33نقل کریںز چهره سخن حق نقاب برداردز دار هر که چو منصور کرد منبر را44نقل کریںتوان به مهر خموشی دهان ما را بستاگر به موم توان بست چشم مجمر را55نقل کریںلب سؤال، در فقر را کلید بودبه روی خود مگشا زینهار این در را66نقل کریںمجردان تو از قید جسم آزادندچه احتیاج به کشتی بود شناور را؟77نقل کریںمگیر از لب خود مهر چون صدف صائبکنون که قدر خزف نیست آب گوهر را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود رانگاه دار چو آیینه در نمد خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 598اگلی نظمز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟که آب زندگی آتش بود سمندر راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 600◆زمینہم وزن و قافیہ نظمیںز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟که آب زندگی آتش بود سمندر راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 600◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممکن ز ساده دلی خرج چشم بد خود رانگاه دار چو آیینه در نمد خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 598
اگلی نظمز درد و داغ چه پرواست دردپرور را؟که آب زندگی آتش بود سمندر راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 600