صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 841غزل شمارهٔ 841شاعر: صائبوزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیہ: یرهاصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاندیشه نبود عشق را از موجه شمشیرهاسیر چراغان می کند مجنون ز چشم شیرها2نقل کریںچون موجه ریگ روان در دشت جولان می زنداز شورش سودای من شیرازه زنجیرها3نقل کریںروزی که نقش زلف او بر آب زد دست قضاچون مو بر آتش حلقه زد سررشته تدبیرها4نقل کریںاز چهره زرین من زر در نظرها خوار شداز خارکساریهای من بی قدر شد اکسیرها5نقل کریںدریای روشن سیل را آورد از ظلمت برونحاشا که آرد عفو حق بر روی ما تقصیرها6نقل کریںاز غنچه پیکان او نتوان شنیدن بوی خوناز بس خدنگش صاف جست از سینه نخجیرها7نقل کریںافسانه غفلت کجا می بست مژگان مرا؟می دید چشم من اگر در خواب این تعبیرها8نقل کریںاین عقده مشکل که زد ابروی او در کار منبسیار خواهد کرد نی در ناخن تدبیرها9نقل کریںبا عاجزی گردنکشان داغند از اقبال منبا خاکساری چون هدف در خاک دارم تیرها10نقل کریںدر بند هم فارغ نیند از شغل عشق آزادگانمجنون نظر بازی کند با حلقه زنجیرها11نقل کریںیوسف عذاری را که من زندانی او گشته اماز خانه بیرون می دوند از شوق او تصویرها12نقل کریںاین دام مشکینی که من در گردن او دیده امآهوی مشکین می شوند از بوی او نخجیرها13نقل کریںیک عقده زان زلف سیه بر مو شکافان عرض کنتا نقش بندد بر زمین سرپنجه تدبیرها14نقل کریںتا کرد ترک می دلم یک شربت آب خوش نخوردبیمار شد طفل یتیم از اختلاف شیرها15نقل کریںراز دهان تنگ او صائب شود پوشیده ترهر چند خط افزون کند این نقطه را تفسیرها◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمز جوش عشق شود با قوام، شیره جانهاز عقل پا به رکاب سفر شوند روانهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 840اگلی نظمدارند اگر سررشتهای در کف به ظاهر چنگهادر پنجه مطرب بود سررشته آهنگهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 842آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمز جوش عشق شود با قوام، شیره جانهاز عقل پا به رکاب سفر شوند روانهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 840
اگلی نظمدارند اگر سررشتهای در کف به ظاهر چنگهادر پنجه مطرب بود سررشته آهنگهاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 842