صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5124

غزل شمارهٔ 5124

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ارمهمچوشمع

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

روزها گر نیست نم درجویبارم همچو شمع

در دل شبها رگ ابر بهارم همچو شمع

2

خضر اگر خود را به آب زندگانی سبز داشت

من به آب چشم خود را تازه دارم همچو شمع

3

تا گشودم دیدهٔ روشن درین ظلمت سرا

خرج اشک وآه شد جسم نزارم همچو شمع

4

می زدایم زنگ کفر ازدل شب تاریک را

ذوالفقار از شهپر پروانه دارم همچو شمع

5

زنده دارم تا به بیداری شب دلمرده را

نور می بارد زچشم اشکبارم همچو شمع

6

رشتهٔ اشک است و مدّ آه از بی حاصلی

دربساط آفرینش پود و تارم همچو شمع

7

چون تمام شب نسوزم، چون نگریم تا سحر؟

در کمین خصمی چو باد صبح دارم همچو شمع

8

گرچه نتوانم ز پیش پای خود ظلمت زدود

رهنمای عالمی شبهای تارم همچو شمع

9

حلقهٔ صحبت ندارد جز ندامت حاصلی

زان بود خاییدن انگشت کارم همچو شمع

10

گرچه در ظاهر ز من محراب و منبر روشن است

صد کمر زنار زیر خرقه دارم همچو شمع

11

تا نپیوندم به دریا جویبار خویش را

نیست ممکن برزمین پهلو گذارم همچو شمع

12

داشتم صائب امید دلگشایی از سرشک

شد فزون عقدهٔ دیگر به کارم همچو شمع

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سوز دل برداشت آخر پرده از کارم چو شمع

از گریبان سر برون آورد زنارم چو شمع

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5123

اگلی نظم

می گدازد زین شراب آتشین مینای شمع

تا چه با پروانه بیدل کند صهبای شمع

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5125

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور