صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 29غزل شمارهٔ 29شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ینتراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخوابِ ناز از حسنِ روزافزون نشد سنگین ترالنگرِ گهواره بود از کودکی تمکین ترا2نقل کریںمیچکد آتش چو شمع از چهرهٔ شرمین ترامیشود روشن چراغِ کُشته بر بالین ترا3نقل کریںنونیازِ نازِ چون خوبانِ دیگر نیستیبود خوابِ ناز در مهدِ ازل سنگین ترا4نقل کریںبا تو چون گردند خوبان همعنان، کز کودکیمرکبِ نی برقِ جولان بود زیرِ زین ترا5نقل کریںپیش از آن کز خونِ بلبل غنچه گردد شیرِ مستبود در گهواره دست از خونِ ما رنگین ترا6نقل کریںشوخی اطفال را در روزگارِ کودکیبود لنگر چون معلم پلهٔ تمکین ترا7نقل کریںصبح از آغوشِ گلبن تازهتر خیزد ز خوابگر گلِ پژمرده افشانند بر بالین ترا8نقل کریںدر سواری میتوان گل چید از بالای تومیکند چون رشتهٔ گلدسته رعنا زین ترا9نقل کریںکرد اگر شیرینزبانی دیگران را دلپذیرتلخگویی ساخت در چشمِ جهان شیرین ترا10نقل کریںاز زبردستان که خواهد این کمان را چله کرد؟بادهٔ پرزور چون نگشود از ابرو چین ترا11نقل کریںجویِ خون از دیدهٔ خورشید خواهد شد روانبادهٔ لعلی کند گر این چنین رنگین ترا12نقل کریںجوهرِ ذاتی بود سنگِ فسان شمشیر راساده لوح آن کس که بیرحمی کند تلقین ترا13نقل کریںچهرهات در خواب خندانتر ز بیداری بودگریهٔ شادی است کارِ شمع بر بالین ترا14نقل کریںگَرد نتواند عنانِ برقِ تازان را گرفتکی غبارِ خط ز شوخی می دهد تسکین ترا؟15نقل کریںتیر را از کیش میآرد دلآزاری برونبر دلِ موری مخور گر هست دردِ دین ترا16نقل کریںگلشنِ حسنِ ترا گردد گل از چیدن زیادچون تواند خالی از گل ساختن گلچین ترا؟17نقل کریںگر به تحسینِ تو نگشایند لب صائب مرنجکز سخنفهمان، شنیدن بس بود تحسین ترا18نقل کریںغم مخور صائب ز بی انصافیِ همگوهرانخسروِ صاحبقران چون می کند تحسین ترا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخارِ ناسازست بویِ گل به پیراهن تراچون زنم گستاخ دستِ عجز در دامن ترا؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 28اگلی نظمجنّتِ دربسته سازد مُهرِ خاموشی تراچهره زرّین میکند چون به، نمدپوشی تراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 30آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخارِ ناسازست بویِ گل به پیراهن تراچون زنم گستاخ دستِ عجز در دامن ترا؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 28
اگلی نظمجنّتِ دربسته سازد مُهرِ خاموشی تراچهره زرّین میکند چون به، نمدپوشی تراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 30