صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4866

غزل شمارهٔ 4866

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انهباش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

در گلستان بلبل و در انجمن پروانه باش

هرکجا دامِ تماشایی که بینی دانه باش

2

کفر و دین را پرده‌دارِ جلوهٔ معشوق دان

گاه در بیت‌الحرام و گاه در بتخانه باش

3

نورِ حسنِ لاابالی تا کجا سر برزند

بلبلِ هر بوستان و جغدِ هر ویرانه باش

4

جلوهٔ مردانِ راه از خویش بیرون رفتن است

جوهرِ مردی نداری، چون زنان در خانه باش

5

دامنِ هر گل مگیر و گِردِ هر شمعی مگرد

طالبِ حسنِ غریب و معنیِ بیگانه باش

6

خضرِ راهِ رستگاری دل به دست آوردن است

در مذاقِ کودکان شیرینیِ افسانه باش

7

دست تا از توست، دست از دامنِ ریزِش مدار

تا نمی در شیشه داری تشنهٔ پیمانه باش

8

تا شوی چشم و چراغ این جهان چون آفتاب

پوششِ هر تنگدست و فرشِ هر ویرانه باش

9

بی محبت مگذران عمرِ عزیزِ خویش را

در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش

10

سنگِ طفلان می‌دهد کیفیتِ رطلِ گران

نشأهِ سرشار می‌خواهی برو دیوانه باش

11

صحبتِ شبهای میخواران ندارد بازگو

چون ز مجلس می‌روی بیرون، لبِ پیمانه باش

12

ما زبانِ شِکوه را در سرمه خوابانیده‌ایم

ای سپهرِ بی‌مروت، در جفا مردانه باش

13

تا مگر صائب چراغِ کشته‌ات روشن شود

هر دلِ گرمی که یابی گِردِ او پروانه باش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش

آشناتر با می از خطِ لبِ پیمانه باش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4865

اگلی نظم

پیش میخواران سبک چون پنبه مینا مباش

از سبکساری چو کف سیلی خور دریا مباش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4867

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

خواه در معمورهٔ جان خواه در ویرانه باش

با هزاران در پس دیوار خود چون شانه باش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1764

ساقیا بی‌گه رسیدی می بده مردانه باش

ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 1248

هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش

تکیه بر هستی مکن در نیستی مردانه باش

سعدی»مواعظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 35

طاعت پیر مغان کن وز همه بیگانه باش

اول از میخانه بودی آخر از بتخانه باش

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 351

روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش

آشناتر با می از خطِ لبِ پیمانه باش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4865

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور