شاعر: صائب
روشناسِ اهلِ مشرب چون درِ میخانه باش
آشناتر با می از خطِ لبِ پیمانه باش
دیدهبانی را به بلبل داد آخر باغبان
چشمِ بدبینی ببند و چشمِ صاحب خانه باش
در غبارِ خط نهان شد خال، رحمی پیش گیر
دام را در خاک چون کردی به فکر دانه باش
صائب امشب نوبتِ افسانهٔ مژگان اوست
چشم اگر داری به فکرِ گریهٔ مستانه باش
زمین
خواه در معمورهٔ جان خواه در ویرانه باش
با هزاران در پس دیوار خود چون شانه باش
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1764
ساقیا بیگه رسیدی می بده مردانه باش
ساقی دیوانگانی همچو می دیوانه باش
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1248
هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش
تکیه بر هستی مکن در نیستی مردانه باش
سعدیمواعظغزلیاتغزل شمارهٔ 35
طاعت پیر مغان کن وز همه بیگانه باش
اول از میخانه بودی آخر از بتخانه باش
نظیری نیشابوریدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 351
در گلستان بلبل و در انجمن پروانه باش
هرکجا دامِ تماشایی که بینی دانه باش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4866
فارسی متن کا ماخذ: گنجور