شاعر: صائب
در چمن جلوهگر آن قامت رعنا میکرد
ناله فاخته را سرو دو بالا میکرد
گر نمیبود تماشای غزالان مانع
گرد ما را که درین بادیه پیدا میکرد؟
در نظر داشت تماشای خط سبز ترا
خال روزی که در آن کنج دهان جا میکرد
دل به سررشته عیش دو جهان میپیوست
سر اگر در سر آن زلف چلیپا میکرد
پیرهن چاک برون آمده بودی امروز
تا دگر چشم که را بوی تو بینا میکرد؟
هر سر خار مرا نشتر الماسی بود
تا سپرداری من آبله پا میکرد
تیغ عریان ترا دید و ورق برگرداند
آن که دایم ز خدا عمر تمنا میکرد
گر نمیشد دل بیتاب من از غیرت آب
خشکی شانه چه با زلف چلیپا میکرد
داشت تا گوهر من در دل این دریا جای
ساحل از آب گهر جلوه دریا میکرد
صائب این آن غزل حافظ شیراز که گفت
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا میکرد
زمین
دوش در حلقه زلف تو دلم جا میکرد
هردم از هر شکن آن گرهی وامیکرد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 151
سالها دل طلبِ جامِ جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنّا میکرد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 143
آن که منع من مخمور ز صهبا میکرد
لب میگون تو را کاش تماشا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3363
از دو عالم دل اگر رو به سویدا میکرد
سیر پرگار درین نقطه تماشا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3364
بیتو گر شاخ گلی دیده تماشا میکرد
مشق نظاره آن قامت رعنا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3365
حسن آن روز که آیینه مصفا میکرد
عشق در پرده زنگار تماشا میکرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3366
فارسی متن کا ماخذ: گنجور