صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2555

غزل شمارهٔ 2555

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: لمیکند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 4

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

شوق را آتش عنان دوری منزل می‌کند

راهرو را منزل نزدیک کاهل می‌کند

2

همت پستی که در دامان ما آویخته است

کشتی ما را بیابان مرگ ساحل می‌کند

3

تن‌پرستی همچو خون مرده بند دست و پاست

رقص فارغ‌بالی اینجا مرغ بسمل می‌کند

4

آرزوی خام گردآلود دارد سینه را

جوش بی‌جا آب این سرچشمه را گل می‌کند

5

از دلم هر پاره‌ای محو است در هنگامه‌ای

خار این وادی چه با دامان محمل می‌کند

6

می‌کند نیکی و در آب روان می‌افکند

هرکه نقد جان‌نثار تیغ قاتل می‌کند

7

ناوک تقدیر نی در ناخنت نشکسته است

کاوش مژگان چه می‌دانی چه با دل می‌کند

8

ناتوانی در طریق شوق سنگ راه نیست

جاده با افتادگی قطع منازل می‌کند

9

شیره جان می‌کشد چرخ از وجود خاکیان

روغن از ریگ روان این سفله حاصل می‌کند

10

اضطراب دل به جان می‌آورد جسم مرا

این سپند شوخ خون در چشم محفل می‌کند

11

ناتوانی بس که پیچیده است بر اعضای من

بر تنم موج هوا کار سلاسل می‌کند

12

(خنده دل را به دست ناامیدی واگذار

کاین گره را ناخن تدبیر مشکل می‌کند)

13

صائب از خاطر بشو نقش امید و بیم را

ورنه دل را این رقم‌ها زود باطل می‌کند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل می‌کند

از دلم هر رخنه‌ای را چاه بابل می‌کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2554

اگلی نظم

خصم غالب را زبون صبر و تحمل می‌کند

از تواضع سیل را مغلوب خود پل می‌کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2556

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گر جنونم ناله واری نذر بلبل می‌کند

شور محشر آشیان در سایهٔ گل می‌کند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1436

هرکجا آیینهٔ حسن جنون‌ گل می‌کند

دود سودا بر سر ما نازکاکل می‌کند

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1437

گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل می‌کند

از دلم هر رخنه‌ای را چاه بابل می‌کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2554

خصم غالب را زبون صبر و تحمل می‌کند

از تواضع سیل را مغلوب خود پل می‌کند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2556

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور