شاعر: بیدل دهلوی
گر جنونم ناله واری نذر بلبل میکند
شور محشر آشیان در سایهٔ گل میکند
انتظار ناز استغنا نگاهی میکشم
کز غبارم سرمهٔ چشم تغافل میکند
غیر خاکستر دلیل اضطراب شعله نیست
هرقدر پر میزند افسردگی گل میکند
عافیت خواهی به هر افسونی از جا در میا
خاک بر باد است اگر ترک تحمّل میکند
دل به مستی چون نغلتد درهوای نرگست
آب گوهر را خیالش در صدف مل میکند
از زمینگیری هوا آیینهدار شبنم است
اشک میگردد اگر آهم تنزل میکند
گریه توفان وحشت است ای چرخ دست از خود بشو
سیل ما خلخال پا از حلقهٔ پل میکند
حفظ آبرو نفس در جیب دل دزدیدن است
قطره را گوهر همان مشق تامّل میکند
گاه بر خاشاک و گه بر موج میپیچد غریق
حیلهجوی زندگی چندین توکٌل میکند
آفت این باغ بیدل برخزان موقوف نیست
صد قیامت یک نسیم آه بلبل میکند
زمین
گر چنین آن چشم جادو رخنه در دل میکند
از دلم هر رخنهای را چاه بابل میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2554
شوق را آتش عنان دوری منزل میکند
راهرو را منزل نزدیک کاهل میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2555
خصم غالب را زبون صبر و تحمل میکند
از تواضع سیل را مغلوب خود پل میکند
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2556
هرکجا آیینهٔ حسن جنون گل میکند
دود سودا بر سر ما نازکاکل میکند
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 1437
فارسی متن کا ماخذ: گنجور