صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5155

غزل شمارهٔ 5155

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: وداردصدف

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

صد گره در دل ز بحر تلخرو دارد صدف

گریه ها از آب گوهر درگلو دارد صدف

2

رزق ارباب توکل می رسد از خوان غیب

نیست از دریا اگر آبی به جو دارد صدف

3

سد راه رزق گردددچون هنر کامل شود

استخوان از گوهر خود در گلو دارد صدف

4

نیست کارش خوانمایی پیش دریا چون حباب

گرچه مغزی همچو گوهر درکدو دارد صدف

5

می کشد خجلت همان ازدامن پاک محیط

گرچه از آب گهر دایم وضو دارد صدف

6

از رفوی سینه مطلب نیست جز حفظ گهر

رفت چون گوهر چه پروای رفو دارد صدف

7

در حضور تلخرویان لب نمی باید گشود

به که پیش بحر پاس آبرو دارد صدف

8

تنگ چشمی بین که بر خوان محیط بیکران

هردودست خود زخست برگلو دارد صدف

9

صد یتیم بی پدر رادرکنار مرحمت

با وجود خشک مغزی تازه رو دارد صدف

10

از هنر درکار می افتد هنرور راشکست

سنگها از گوهر خود در سبو دارد صدف

11

با وجود پاکی گوهر، درین دریای قدس

از خجالت هردودست خود به رو دارد صدف

12

در طلب سستی مکن صائب که در دریای تلخ

آب شیرین درقدح ازجستجو دارد صدف

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نیست بر آیینه دُردی‌کشان گرد خلاف

می‌توان چون جام می دیدن ته دل‌های صاف

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5154

اگلی نظم

نیست غمگین گوهرم ازتنگی جا در صدف

می کند ازآبداری سیر دریا در صدف

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5156

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور