صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 42غزل شمارهٔ 42شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انصبحراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںمد احسان است بسم الله دیوان صبح راره به مضمون می توان بردن ز عنوان صبح را22نقل کریںصادقان را بهر روزی زحمتی در کار نیستکز تنور سرد، گرم آید برون نان صبح را33نقل کریںگرچه در ابر سفید امید باران کمترستفیض می بارد ز سیما همچو باران صبح را44نقل کریںمی زداید گریه از آیینه دل تیرگیاشک انجم می نماید پاکدامان صبح را55نقل کریںبا دل پر خون، دهن از شکوه بستن مشکل استمی کند پاس نفس از سینه چاکان صبح را66نقل کریںچون گرانخوابان غفلت را به دام احیا کند؟نیست گر شور قیامت در نمکدان صبح را77نقل کریںچون سبک مغزان فریب خنده شادی مخورکز شفق رنگین به خون شد روی خندان صبح را88نقل کریںقدر تیغ مهر را روشندلان دانند چیستکرد شادی مرگ، یک زخم نمایان صبح را99نقل کریںداغ عشق از صفحه سیمای عاشق ظاهرستمهر چون ماند نهان در زیر دامان صبح را؟1010نقل کریںاز رفوی سینه ما بگذر ای ناصح، که زخممی شود از بخیه انجم نمایان صبح را1111نقل کریںبا نگاه دور قانع شو که با این قرب نیستبهره ای جز آه سرد از مهر تابان صبح را1212نقل کریںحسن هم در پرده ناموس می ماند نهانمی کشد خورشید اگر سر در گریبان صبح را1313نقل کریںخواب غفلت از سحرخیزی حجاب ما شده استنیست ورنه کوتهی در مد احسان صبح را1414نقل کریںتا نفس را راست می سازد درین ظلمت سرامهر بر لب می زند خورشید تابان صبح را1515نقل کریںراستی روشنگر دل می شود آخر، که صدقرو سفید آورد بیرون از شبستان صبح را1616نقل کریںراستان را نیست روزی گر ز خون دل، چرامی شود صائب به خون تر از شفق نان صبح را؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟گِل به روی آفتابِ روح مالیدن چراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 41اگلی نظمگریهٔ مستانه میسازم شرابِ تلخ رامیکنم چون ابر مروارید آبِ تلخ راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 43◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنیستی طفل، اینقدر بر خاک غلتیدن چرا؟گِل به روی آفتابِ روح مالیدن چراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 41
اگلی نظمگریهٔ مستانه میسازم شرابِ تلخ رامیکنم چون ابر مروارید آبِ تلخ راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 43