صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1573

غزل شمارهٔ 1573

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رداشتنیاست

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

عقل سدی است درین راه که برداشتنی است

عشق خضری است که در مد نظر داشتنی است

2

هر چه جز دامن سعی است بود بر دل بار

آنچه از توشه درین ره به کمر داشتنی است

3

گر میسر نشود همرهی گرمروان

لنگ لنگان پی این قافله برداشتنی است

4

روزها گر به خموشی گذرانی چون شمع

شب دل سوخته و دیده ترداشتنی است

5

تا مگر دولت بیدار درآید از در

چشم چون حلقه شب و روز به درداشتنی است

6

جوش دریای کرم نیست به خواهش موقوف

چون سبو دست طلب در ته سرداشتنی است

7

نرسد دست کسی گرچه به آن شاخ بلند

دهنی تلخ به امید ثمر داشتنی است

8

تا ز بی برگی ایام خزان خون نخوری

در بهاران سر خود در ته پرداشتنی است

9

تا مبادا ز غریبی به غریبی افتی

در سفر پاس رفیقان حضر داشتنی است

10

از گرانجانی اگر پیرو نیکان نشوی

خس و خار از ره این طایفه برداشتنی است

11

خبر از بیخبران گرچه تراوش نکند

گوش امید به پیغام و خبر داشتنی است

12

چهره از خال معنبر نمکین می گردد

داغ چون لاله به هر لخت جگرداشتنی است

13

چون زمین پاک بود، تخم یکی صد گردد

مشت اشکی پی دامان سحر داشتنی است

14

تا به معنی نبری راه ز صورت صائب

عزت هر صدف از بهر گهر داشتنی است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دست در دامن اندیشه زدن نادانی است

ساحلی دارد اگر بحر جهان حیرانی است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1572

اگلی نظم

صبح میخانه نشینان کف دریای می است

شفق باده کشان چهره حمرای می است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1574

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور