زمین
گذشت از حد خروش و گریه ابر نوبهاران را
کجا دانست یارب درد و داغ دل فگاران را
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 43
شکست رنگ تا رسوا نسازد بی قراران را
جگر خونست از بیم نگاهت رازداران را
غالب دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 14
ز منع افزون شود شوق گرستن بی قراران را
که افزاید رسایی از گره در رشته باران را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 409
ز خلوت نیست بر خاطر غمی وحدت شعاران را
گره در دل ز پیوندست دایم شاخساران را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 410
فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 411