صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 642غزل شمارهٔ 642شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: نراہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںز هوش برد چنان حیرت تو گلشن راکه سبز کرد خموشی زبان سوسن را2نقل کریںکسی ز قید خزان و بهار شد آزادکه همچو سرو ازین باغ چید دامن را3نقل کریںنظر ز روی تو خورشید برنمی داردکه نیست خیرگی از مهر، چشم روزن را4نقل کریںز قید چرخ ترا عشق می کند آزادکه رستم آرد بیرون ز چاه بیژن را5نقل کریںنبرد روح گرانی ز جسم یک سر موینداد فایده قرب مسیح سوزن را6نقل کریںخوش است دفع گرانان به هر روش باشدملال نیست ز سرگشتگی فلاخن را7نقل کریںبه رنگ خویش برآورد روزگار، مراکه رنگ ظرف بود آبهای روشن را8نقل کریںمدام بر سر حرف است خامه صائبهمیشه جوش بهارست نخل ایمن را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیستکه سنگ، بار نگردد به دل فلاخن راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 641اگلی نظمچه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟نشسته است به خون هیچ ساده دل خون راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 643زمینہم وزن و قافیہ نظمیںچه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟ستاره نقطه سهوست صبح روشن راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 640ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیستکه سنگ، بار نگردد به دل فلاخن راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 641آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیستکه سنگ، بار نگردد به دل فلاخن راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 641
اگلی نظمچه حاجت است به گلگونه، روی گلگون را؟نشسته است به خون هیچ ساده دل خون راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 643
چه حاجت است به خال آن بیاض گردن را؟ستاره نقطه سهوست صبح روشن راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 640
ز کوه غم دل و دست گشاده را غم نیستکه سنگ، بار نگردد به دل فلاخن راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 641