صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 435غزل شمارهٔ 435شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: ابکشتیراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںهوا ابرست، پر کن از شراب ناب کشتی راکه از باد موافق بهترست این آب کشتی را2نقل کریںچو دل شد آب، پشت خود به دیوار فراغت دهکه این دریا کند یک لقمه با اسباب کشتی را3نقل کریںخط جام از غم عالم مرا دارالامانی شدکمند وحدتی گردید این گرداب کشتی را4نقل کریںغرور دل یکی صد گشت از سجاده تقویز غفلت بادبان شد پرده های خواب کشتی را5نقل کریںز دست ناخدای عقل، کاری برنمی آیدسبک سازد نهنگ عشق از اسباب کشتی را6نقل کریںرهایی می دهد درد طلب دل را ازین عالمبه ساحل می برد این موجه بی تاب کشتی را7نقل کریںدل آسوده نبود بی قراران محبت راچه آسایش بود در قلزم سیماب کشتی را؟8نقل کریںز نعل واژگون آسمان امید آن دارمکه از سرگشتگی آرد برون گرداب کشتی را9نقل کریںبه ساحل می تواند برد رخت از فیض یکرنگیچو موج آن کس که سامان می دهد از آب کشتی را10نقل کریںنظر گفتم دهم آب از عقیق او، ندانستمکه دریایی کند آن گوهر سیراب کشتی را11نقل کریںز تدبیر معلم دل کجا ساکن شود صائب؟در آن دریا که لنگر می کند بی تاب کشتی را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمسمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی راز گوهر چون صدف پر ساخت گردون حبابی راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 434اگلی نظمدلم خاک مراد خویش داند نامرادی راکند گرد یتیمی گوهرم گرد کسادی راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 436آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمسمندر کرد اشک گرم من مرغان آبی راز گوهر چون صدف پر ساخت گردون حبابی راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 434
اگلی نظمدلم خاک مراد خویش داند نامرادی راکند گرد یتیمی گوهرم گرد کسادی راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 436