شاعر: صائب
غافلان را احتیاج باده گلرنگ نیست
خواب چون افتاد سنگین حاجت پاسنگ نیست
برنمی آید دل روشن به روی سخت خلق
جوشن داودیی آیینه را چون زنگ نیست
از شکست ایمن شود هر کس که خود را بشکند
از گل رعنا خزان سنگدل را رنگ نیست
هر که شد محو جمال آسوده گردد از جلال
هیچ پروا عاشق دیوانه را از سنگ نیست
جان آگاه از تن خاکی کدورت می کشد
پای خواب آلود را زحمت ز کفش تنگ نیست
هر مخالف در نیابد نغمه عشاق را
ناله بلبل به گوش بیغمان آهنگ نیست
خارخار آشیان را گر ز دل بیرون کند
چار دیوار قفس صائب به بلبل تنگ نیست
زمین
حایل عزم نفسگرد ره و فرسنگ نیست
مقصد دل نیست پیدا ورنه قاصد لنگ نیست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 766
در بر سیمین دلت گر سخت تر از سنگ نیست
هرگزت رحمی چرا بر عاشق دلتنگ نیست
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 196
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
پنجه بر زورآوران انداختن فرهنگ نیست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 119
روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست
قسمت دیوانه از طفلان به غیر از سنگ نیست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1297
فارسی متن کا ماخذ: گنجور