صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6628

غزل شمارهٔ 6628

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اراینه

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

هر چند هست مشرق دیدار آینه

باشد نظر به سینه من تار آینه

2

جوهر ده است خواب پریشان به دیده اش

تا دیده روی نوخط دلدار آینه

3

تا از عرق شده است گهربار روی یار

لب باز کرده است صدف وار آینه

4

چون آب زیر سبزه خوابیده شد نهان

از خجلت تو در ته زنگار آینه

5

از نقش، ساده چون دل بی مدعا شده است

در عهد او ز حیرت سرشار آینه

6

چون روی شرمناک کند جلوه در نظر

از بس ترست ازان گل رخسار آینه

7

شوقم به دلبر از دل روشن زیاده شد

باشد سراب تشنه دیدار آینه

8

دربسته خانه ای است که قفلش ز جوهرست

با چهره گشاده دلدار آینه

9

چون نامه دریده ز شرم عذار او

دارد تلاش رخنه دیوار آینه

10

بر روی کار، بخیه اش از جوهر اوفتاد

تا شد طرف به عارض دلدار آینه

11

دارد ز انفعال رخ تازه خط او

در پیرهن ز جوهر خود خار آینه

12

تا صفحه عذار ترا دیده ام، شده است

چون فرد باطلم به نظرخوار آینه

13

از چشم شور، امن ز بخت سیه شدم

آسوده می شود چو شود تار آینه

14

نتوان به فکر راز فلک یافتن که هست

اندیشه مور و این در و دیوار آینه

15

صحرای ساده ای است که در وی گیاه نیست

نسبت به روی نوخط دلدار آینه

16

شام گرفته ای است که دل می کند سیاه

صائب نظر به عارض دلدار آینه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه

در دامن تو حاصل دریا و کان همه

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6627

اگلی نظم

تا کرد خانه از رخ او روشن آینه

گیرد ز آفتاب به گل روزن آینه

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6629

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور