صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6627

غزل شمارهٔ 6627

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انهمه

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه

در دامن تو حاصل دریا و کان همه

22

اسرار چار دفتر و مضمون نه کتاب

در نقطه تو ساخته ایزد نهان همه

33

قدوسیان به حکم خداوند امر و نهی

پیش تو سرگذاشته بر آستان همه

44

روحانیان برای تماشای جلوه ات

چون کودکان برآمده بر آسمان همه

55

کردی جدا به تیغ زبان اسم هر چه هست

نام از تو یافت چرخ و زمین و زمان همه

66

در عرض حال بسته زبانان عرش و فرش

یکسر نموده اند ترا ترجمان همه

77

از قطره تا به قلزم و از ذره تا به مهر

پیش تو کرده راز دل خود عیان همه

88

از بهر خدمت تو فلکها چو بندگان

ز اخلاص بسته اند کمر بر میان همه

99

در کار توست چرخ بلند و زمین پست

از بهر رزق توست نعیم جهان همه

1010

غیر از تو هر که هست درین میهمانسرا

نان تو می خورند بر این گرد خوان همه

1111

افلاک پیش قامت همچون خدنگ تو

خم کرده اند پشت ادب چون کمان همه

1212

غیر از تو نیست شعله دیگر درین بساط

افلاک و انجمند شرار و دخان همه

1313

جستند از فروغ دل زنده ات چو صبح

دلمردگان خاک ز خواب گران همه

1414

غیر از تو نیست مردمکی چشم چرخ را

روشن به توست چشم زمین و زمان همه

1515

شیران ببر صولت و فیلان جنگجوی

دادند عاجزانه به دستت عنان همه

1616

در خدمت تو تازه نهالان بوستان

استاده اند بر سر پا چون سنان همه

1717

پیش تو سر به خاک مذلت نهاده اند

با آن علو مرتبه روحانیان همه

1818

در گوش کرده حلقه فرمان پذیریت

خاک و هوا و آتش و آب روان همه

1919

نه آسمان ز شوق لب درفشان تو

واکرده اند همچو صدفها دهان همه

2020

پاس نفس بدار و قدم را شمرده زن

دارند چشم بر تو درین کاروان همه

2121

این آن غزل که اوحدی خوش کلام گفت

ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در دل چو غنچه چند کنی رنگ و بو گره؟

واکن به ناخن از دل پرآرزو گره

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6626

اگلی نظم

هر چند هست مشرق دیدار آینه

باشد نظر به سینه من تار آینه

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6628

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور