صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6627

غزل شمارهٔ 6627

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: انهمه

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای راز نه فلک ز جبینت عیان همه

در دامن تو حاصل دریا و کان همه

2

اسرار چار دفتر و مضمون نه کتاب

در نقطه تو ساخته ایزد نهان همه

3

قدوسیان به حکم خداوند امر و نهی

پیش تو سرگذاشته بر آستان همه

4

روحانیان برای تماشای جلوه ات

چون کودکان برآمده بر آسمان همه

5

کردی جدا به تیغ زبان اسم هر چه هست

نام از تو یافت چرخ و زمین و زمان همه

6

در عرض حال بسته زبانان عرش و فرش

یکسر نموده اند ترا ترجمان همه

7

از قطره تا به قلزم و از ذره تا به مهر

پیش تو کرده راز دل خود عیان همه

8

از بهر خدمت تو فلکها چو بندگان

ز اخلاص بسته اند کمر بر میان همه

9

در کار توست چرخ بلند و زمین پست

از بهر رزق توست نعیم جهان همه

10

غیر از تو هر که هست درین میهمانسرا

نان تو می خورند بر این گرد خوان همه

11

افلاک پیش قامت همچون خدنگ تو

خم کرده اند پشت ادب چون کمان همه

12

غیر از تو نیست شعله دیگر درین بساط

افلاک و انجمند شرار و دخان همه

13

جستند از فروغ دل زنده ات چو صبح

دلمردگان خاک ز خواب گران همه

14

غیر از تو نیست مردمکی چشم چرخ را

روشن به توست چشم زمین و زمان همه

15

شیران ببر صولت و فیلان جنگجوی

دادند عاجزانه به دستت عنان همه

16

در خدمت تو تازه نهالان بوستان

استاده اند بر سر پا چون سنان همه

17

پیش تو سر به خاک مذلت نهاده اند

با آن علو مرتبه روحانیان همه

18

در گوش کرده حلقه فرمان پذیریت

خاک و هوا و آتش و آب روان همه

19

نه آسمان ز شوق لب درفشان تو

واکرده اند همچو صدفها دهان همه

20

پاس نفس بدار و قدم را شمرده زن

دارند چشم بر تو درین کاروان همه

21

این آن غزل که اوحدی خوش کلام گفت

ای روشن از رخ تو زمین و زمان همه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در دل چو غنچه چند کنی رنگ و بو گره؟

واکن به ناخن از دل پرآرزو گره

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6626

اگلی نظم

هر چند هست مشرق دیدار آینه

باشد نظر به سینه من تار آینه

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6628

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور