صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2195

غزل شمارهٔ 2195

شاعر: صائب

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: رنتوانیافت

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

رگ در تنت از پاکی گوهر نتوان یافت

در آینه صاف تو جوهر نتوان یافت

22

هر موی خط سبز ترا پیچش خاصی است

یک حرف درین صفحه مکرر نتوان یافت

33

نقشی به فریبندگی آن خط موزون

در سلسله موجه کوثر نتوان یافت

44

این فتنه که در نرگس نیلوفری توست

در پرده نه طارم اخضر نتوان یافت

55

غافل مشو از حسن خط یار که این دور

چون عهد جوانی است که دیگر نتوان یافت

66

تا شانه صفت سر ننهی در سر این کار

سر رشته آن زلف معنبر نتوان یافت

77

در جام می آویز که در عالم هستی

بی نشأه می، عالم دیگر نتوان یافت

88

راز دل عشاق چو خورشید عیان است

یک نامه پیچیده به محشر نتوان یافت

99

در فکر اثر باش که جز آینه امروز

شمعی به سر خاک سکندر نتوان یافت

1010

گردن مکش از تیغ که جز حلقه فتراک

در خلد ره از رخنه دیگر نتوان یافت

1111

تا بر دل صد پاره خود تنگ نگیری

چون غنچه گل، دامن پر زر نتوان یافت

1212

در ابر تنک، جلوه خورشید عیان است

چون حسن ترا در ته چادر نتوان یافت؟

1313

کوتاه زبان شو که ز دندان ندامت

زخمی به لب خامش ساغر نتوان یافت

1414

امرو به جز کلک گهربار تو صائب

شاخی که دهد میوه گوهر نتوان یافت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در ظاهر اگر پشت به من همچو کمان داشت

لیک از ته دل روی توجه به نشان داشت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2194

اگلی نظم

در خاک وطن چند توان ره به عصا رفت؟

کو وادی غربت که توان رو به قفا رفت

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2196

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور