صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 833غزل شمارهٔ 833شاعر: صائبوزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیہ: ارخودراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںاز آه روز گردان شبهای تار خود راآیینه دو رو کن لیل و نهار خود را22نقل کریںدر ملک دل مگردان مطلق عنان هوس رااز دست باد بستان مشت غبار خود را33نقل کریںزان گوهر گرامی هرگز خبر نیابیاز گریه تا نسازی دریا کنار خود را44نقل کریںدلسوزی عزیزان چون برق در گذارستاز سوز دل برافروز شمع مزار خود را55نقل کریںبیکاری و توکل دورست از مروتبر دوش خلق مفکن زنهار بار خود را66نقل کریںآب و هوا و آتش مرکز شناس گشتندتو بی خبر ندانی راه دیار خود را77نقل کریںدایم بود فروزان چون آتش دل لعلهر کس نداد بیرون از دل شرار خود را88نقل کریںخواهی که آسمان ها در بر رخت نبندندبا خاک کن برابر اول حصار خود را99نقل کریںزان چشم های میگون شرمی بدار صائباز هر شراب تلخی مشکن خمار خود را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبسته است چشم روشن از سیر، بال ما راچون شمع ریشه باشد در سر نهال ما راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 832اگلی نظموحشت بود ز مردم از خویش بی خبر راپیوند نیست حاجت این نخل خوش ثمر راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 834◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبسته است چشم روشن از سیر، بال ما راچون شمع ریشه باشد در سر نهال ما راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 832
اگلی نظموحشت بود ز مردم از خویش بی خبر راپیوند نیست حاجت این نخل خوش ثمر راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 834