صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 82غزل شمارهٔ 82شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: ارخویشراہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںصرفِ بیکاری مگردان روزگارِ خویش راپردهٔ رویِ توکّل ساز، کارِ خویش را2نقل کریںزادِ همراهان درین وادی نمیآید به کارپُرکن از لَختِ جگر جَیب و کنارِ خویش را3نقل کریںشعلهٔ نیلوفری در محفلِ قدس است بابدورکن اینجا ز خود دود و شرارِ خویش را4نقل کریںپردهٔ دام است خاکِ این جهانِ پرفریببندِ عُزلت برمدار از پا شکارِ خویش را5نقل کریںیک سیهخانه است گردون از بیابانِ عدمگردبادِ آن بیابان کُن غبارِ خویش را6نقل کریںگردِ راه از چهرهٔ سیلاب میشوید محیطمتّصلگردان به دریا جویبارِ خویش را7نقل کریںبر زرِ کاملعیار آتش گلستان میشودفرصتی تا هست کاملکن عیارِ خویش را8نقل کریںگوشهگیری کشتیِ نوح است در بحرِ وجوداز کشاکش وارهان جسمِ نزارِ خویش را9نقل کریںتا در ایامِ خزان از زردرویی وارهیدر بهار از خود بیفشان برگ و بارِ خویش را10نقل کریںای که در چشمِ خود از یوسف فزونی در جمالاز دو چشم خصم کن آیینهدارِ خویش را11نقل کریںیا خُمِ می، یا سبو، یا خشت، یا پیمانه کنبیش ازین در پا میفکن خاکسارِ خویش را12نقل کریںنیست صائب قول را بی فعل در دلها اثربر نصیحت چند بگذاری مدارِ خویش را؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماز صفای دل نباشد حاصلی درویش رانان به خون تر میشود صبحِ صداقتکیش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 81اگلی نظمغوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش راروشن از آبِ گهر کردم چراغِ خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 83زمینہم وزن و قافیہ نظمیںباشد آن روزی که بینم غمگسار خویش راشادمان یابم دل امیدوار خویش راامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 102وه که گر من بازبینم روی یار خویش راتا قیامت شکر گویم کردگار خویش راسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 13آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماز صفای دل نباشد حاصلی درویش رانان به خون تر میشود صبحِ صداقتکیش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 81
اگلی نظمغوطه دادم در دلِ الماس داغِ خویش راروشن از آبِ گهر کردم چراغِ خویش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 83
باشد آن روزی که بینم غمگسار خویش راشادمان یابم دل امیدوار خویش راامیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 102
وه که گر من بازبینم روی یار خویش راتا قیامت شکر گویم کردگار خویش راسعدی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 13