صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 376غزل شمارهٔ 376شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: ندشراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبه عزم صید چین سازد چو زلف صیدبندش رارم آهو به استقبال می آید کمندش را2نقل کریںکه دارد شهسواری این چنین یاد از پری رویان؟که از شادی نمی باشد نشان پاسمندش را3نقل کریںشود هر حلقه ای انگشتر پای نگارینشنبندد بر کمر آن شوخ اگر زلف بلندش را4نقل کریںز شیرینی به هم چسبد لب خمیازه پردازشبه خاطر بگذراند هر که لعل نوشخندش را5نقل کریںنمی پیچید سر چون قمریان از طوق فرمانشاگر صید حرم می دید زلف صید بندش را6نقل کریںحیات جاودانی از خدا چون خضر می خواهمکه آرم در نظر با کام دل، قد بلندش را7نقل کریںز بی باکی به درد عاشق بی دل نپردازدمگر خط مهربان سازد دل نادردمندش را8نقل کریںبه دیدن صید دلها می کند زلف رسای اوز گیرایی نباشد احتیاج چین کمندش را9نقل کریںکه دارد صائب از خوبان چنین حسن گلوسوزی؟که بلبل می کند از خرده گلها سپندش را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش راکه می جوشد می از پیمانه چشم می پرستش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 375اگلی نظمچمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش رابه گلچینان هدر می کرد خون لاله زارش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 377آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبه ساغر احتیاجی نیست حسن نیم مستش راکه می جوشد می از پیمانه چشم می پرستش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 375
اگلی نظمچمن پیرا اگر می دید روی چون بهارش رابه گلچینان هدر می کرد خون لاله زارش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 377