صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1481

غزل شمارهٔ 1481

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: نگلاست

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

آنچنان بلبل من واله و حیران گل است

که شکاف قفسم چاک گریبان گل است

2

هر طرف می نگری نعمت الوان گل است

قاف تا قاف جهان سفره احسان گل است

3

می شود مایده حسن گلوسوز از عشق

شور مرغان گلستان نمک خوان گل است

4

آب گردد به نظر خنده چو سرشار افتد

اشک شبنم اثر چهره خندان گل است

5

چه خیال است که دیوانه نگردد بلبل

تا نسیم سحری سلسله جنبان گل است

6

حسن را تربیت عشق کند صاحب درد

شور بلبل نمک زخم نمایان گل است

7

نتوان کرد نظر بند پریرویان را

ورنه شبنم به دو صد چشم نگهبان گل است

8

چون به خورشید درخشان سر شبنم نرسد؟

تربیت یافته گوشه دامان گل است

9

اگر از بال پری بود سلیمان را چتر

شهپر بلبل ما چتر سلیمان گل است

10

خار گل می شود از پرتو روشن گهران

مژه در دیده خونبار خیابان گل است

11

نفس از سینه مجروح شود صاحب فیض

خرج باد سحر از کیسه احسان گل است

12

ناتوانان سبب نظم جهان می باشند

خار شیرازه اوراق پریشان گل است

13

دل صد اره به از آه ندارد اثری

بوی خوش مصرع برجسته دیوان گل است

14

حاصل ما ز نکویان جگر پر داغی است

سوز دل قسمت بلبل ز چراغان گل است

15

تا فتاده است به آن گوشه دستار رهش

گر همه باغ بهشت است که زندان گل است

16

مشت خاکستری از نغمه سرایان مانده است

زان چراغی که نهان در ته دامن گل است

17

دو سه روزی که بود خون بهاران در جوش

کشتی می مده از دست که طوفان گل است

18

صحبت جسم و روان زود ز هم می پاشد

یک نفس شبنم غربت زده مهمان گل است

19

زخمی خار گمان است دل بیجگران

ورنه از گریه من راه خیابان گل است

20

رنگ و بو پرده بینایی بلبل شده است

ورنه هر خار درین باغ رگ جان گل است

21

مغتنم دان اگر از عشق ترا داغی هست

که سبکسیرتر از اختر تابان گل است

22

نقد شادی که چو اکسیر نهان بود، امروز

جمع یکجا همه در پله میزان گل است

23

برگریزان فنا را پس سر خواهد دید

تازه هر دل که ز روی عرق افشان گل است

24

نقطه خاک که دلتنگی ازو می بارید

یک دهن خنده ز رخساره خندان گل است

25

می چکد از نفسم خون شکایت صائب

مغز من گرچه پریخانه ز احسان گل است

26

چشم صائب ز تماشای تو گل می چیند

دیده شبنم اگر واله و حیران گل است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سبزی نه فلک از چشم گهربار دل است

آب این مزرعه از دیده بیدار دل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1480

اگلی نظم

پشت دست تو به از آینه روی گل است

گرد دامان تو جان بخش تر از بوی گل است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1482

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور