صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1491

غزل شمارهٔ 1491

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رمرداناست

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

کوثر زنده دلی چشم تر مردان است

دل پر آبله درج گهر مردان است

22

صبح اقبالی اگر در افق امکان هست

رخنه سینه و چاک جگر مردان است

33

در مصافی که زند موج بلا جوهر تیغ

تیغ از دست فکندن سپر مردان است

44

هر سری در خور اقبال، کلاهی دارد

سایه دار فنا تاج سر مردان است

55

سفر اهل جهان در طلب کام بود

از سر کام گذشتن سفر مردان است

66

هر پریشان سفری راهنمایی دارد

ذوق بی پا و سری راهبر مردان است

77

کیست خورشید که از فیض نظر لاف زند؟

چرخ او حلقه به گوش نظر مردان است

88

لعل و یاقوت به ناقص گهران ارزانی

پاکی ظاهر و باطن گهر مردان است

99

نقد هر طایفه ای در خور همت باشد

آسمان دامن پر سیم و زر مردان است

1010

چون سر دار ز دستار گذشتن سهل است

هر که سر داد درین راه، سر مردان است

1111

سرمه را چون به شبستان نظر بار دهند؟

گرد غم چشم به راه نظر مردان است

1212

آسیای فلک و گرد حوادث در وی

نسخه ای از سر پر شور و شر مردان است

1313

چرخ، سیبی است که طفلی به هوا افکنده است

در مقامی که عروج نظر مردان است

1414

داغی از سینه عشاق گدایی داریم

چون نخواهیم چراغی، گذر مردان است

1515

در مقامی که سخن از هنر و عیب کنند

عیب خود فاش نمودن هنر مردان است

1616

مرده رفتم به خرابات، مسیحا گشتم

این چه فیض است که با بوم و بر مردان است

1717

به ته بار گرانسنگ امانت رفتند

کوه در تاب ز تاب کمر مردان است

1818

آب در دیده خورشید فلک گرداندن

چشمه کاری ز فروغ گهر مردان است

1919

قسمت مردم بیدرد نگردد یارب!

داغ ناسور که رزق جگر مردان است

2020

کف خاکستر صائب نشود چون اکسیر؟

روزگاری است که خاک گذر مردان است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گرچه رویش ز لطافت ز نظر پنهان است

هر که را می نگرم در رخ او حیران است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1490

اگلی نظم

دل پر داغ گلستان سحرخیزان است

نفس سوخته ریحان سحرخیزان است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1492

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور