صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1064

غزل شمارهٔ 1064

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رکردناست

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

جان نثار یار کردن خاک را زر کردن است

قطره ناچیز را دریای گوهر کردن است

22

خوابگاه مرگ را هموار بر خود ساختن

در زمان زندگی از خاک بستر کردن است

33

در جهان آب و گل رنگ اقامت ریختن

در گذار سیل بی زنهار لنگر کردن است

44

همچو ماهی فلس کردن جمع در بحر وجود

در هلاک خویشتن انشای محضر کردن است

55

کعبه را بتخانه کردن پیش ما آزادگان

از تمناخانه دل را مصور کردن است

66

عقل را با عشق عالمسوز گردیدن طرف

موم را سر پنجه با خورشید انور کردن است

77

خاکساری را بدل با سرفرازی ساختن

پشت بر محراب طاعت بهر منبر کردن است

88

عافیت کردن طلب در عالم پرشور و شر

جستجوی سایه در صحرای محشر کردن است

99

زهد را بر وسعت مشرب نمودن اختیار

بهر شیر دایه ترک شیر مادر کردن است

1010

همچو بیدردان ز خون دل به می قانع شدن

با کف بی مغز صلح از بحر گوهر کردن است

1111

هست در روی زمین هر دانه ای را حاصلی

حاصل کوچکدلی دلها مسخر کردن است

1212

عرض مطلب پیش خوی آتشین گلرخان

عودهای خام را در کار مجمر کردن است

1313

تنگ خلقی بر خود و بر خلق سازد کار تنگ

خلق خوش خود را و عالم را معطر کردن است

1414

نیک بختان نیستند ایمن ز چشم شور چرخ

شوربختی ها نمک در چشم اختر کردن است

1515

خرد مشمر جرم را کز زخم نیش پشگان

کار فیل کوه پیکر خاک بر سر کردن است

1616

از زمین گیری برآرد ترک دنیا روح را

سکه رایج در جهان از پشت بر زر کردن است

1717

با نگاه خشک قانع زان بهشتی رو شدن

صبر بر لب تشنگی با آب کوثر کردن است

1818

جوهر چین جبهه وا کرده را در کار نیست

صفحه آیینه مستغنی ز مسطر کردن است

1919

بر مآل کار خود چون می لرزد دلم

گرچه کار بحر رحمت موم عنبر کردن است

2020

گلرخان را جلوه در آیینه کردن بی حجاب

شمع روشن بر سر خاک سکندر کردن است

2121

مهر خاموشی زدن بر لب درین وحشت سرا

کام تلخ خویش صائب تنگ شکر کردن است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بی سؤال احسان به درویشان سخاوت کردن است

لب گشودن رخنه در ناموس همت کردن است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1063

اگلی نظم

عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است

عشق، این اوراق را شیرازه دل کردن است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1065

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور