صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 1960

غزل شمارهٔ 1960

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: اننداشتهاست

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

یک دل هزار زخم نمایان نداشته است

یک گل زمین هزار خیابان نداشته است

2

کنعان ز آب دیده یعقوب شد خراب

ابر سفید این همه باران نداشته است

3

جز روی او که در عرق شرم غوطه زد

یک برگ گل هزار نگهبان نداشته است

4

بر عندلیب زمزمه عشق تهمت است

عاشق دماغ سیر گلستان نداشته است

5

خود را چنان که هست تماشا نکرده است

هر دلبری که عاشق حیران نداشته است

6

خوان سپهر و سفره خاک و بساط دهر

پیش از ظهور عشق نمکدان نداشته است

7

خواهی شوی عزیز، ز چاه وطن برآی

یوسف بهای آب به کنعان نداشته است

8

صد جان بهای بوسه طلب می کنی ز خلق

دیگر مگر کسی لب خندان نداشته است؟

9

صائب اگر چه قلزم عشق آرمیده نیست

در هیچ عهد این همه طوفان نداشته است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است

سودای عشق در سر مجنون گذاشته است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1959

اگلی نظم

عارف به اختیار خود از سر گذشته است

این رشته ناگسسته ز گوهر گذشته است

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1961

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور