صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 361غزل شمارهٔ 361شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: یدهخودراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںخوشا روزی که بینم دلبر بگزیده خود راز رخسارش برافروزم چراغ دیده خود را22نقل کریںچرا ممنون شوم از گلشن آرا من که می دانمبه از صد دسته گل، دامن برچیده خود را33نقل کریںبه دامان صدف بار دگر افکندم از ساحلز قحط قدردانان گوهر سنجیده خود را44نقل کریںسرآمد چون جرس هر چند در فریاد عمر مننشد بیدار سازم طالع خوابیده خود را55نقل کریںز آب زندگی ریگ روان سیری نمی داردز می سیراب چون سازم دل غم دیده خود را66نقل کریںصدف از ابر نیسان می کند بیجا گهر پنهاننگیرد پس کریم از سایلان بخشیده خود را77نقل کریںنیندازد به هر آلوده دامن عشق او سایهبه خاصان می دهد شه، جامه پوشیده خود را88نقل کریںهمان شایسته رخسار او صائب نمی دانماگر در چشمه خورشید شویم دیده خود را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود راکه از ظلمت برون آرم روان روشن خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 360اگلی نظمفرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود رافشاندم در غبار خاطر خود دانه خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 362◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمازان چون شمع می کاهم درین محفل تن خود راکه از ظلمت برون آرم روان روشن خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 360
اگلی نظمفرو خوردم ز غیرت گریه مستانه خود رافشاندم در غبار خاطر خود دانه خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 362