صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 592غزل شمارهٔ 592شاعر: صائبوزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیہ: تراہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمده به چشم و دل خویش راه، غفلت رابه خلوت لحدانداز خواب راحت را2نقل کریںنگاه دار به دست دعای مظلومانعنان توسن چابک خرام دولت را3نقل کریںچو طوق فاخته جویای سرو قدی باشبه هر شکار میفکن کمند وحدت را4نقل کریںکمند وحشی رم کرده، بستن چشم استتغافل است علاج آن رمیده الفت را5نقل کریںبه گنج های گهر سرفرو نمی آردکی که یافت سر رشته قناعت را6نقل کریںجنون کامل ما از بهار مستغنی استچه حاجت است نمک، شورش قیامت را؟7نقل کریںز دست بسته گره وا نمی شود صائبمکن دراز به هر سفله، دست حاجت را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟که خانه زاد بود خواب، بی بصیرت راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 591اگلی نظمچنین که عقل کشیده است زیر بند تراعجب که عشق رهاند ازین کمند تراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 593زمینہم وزن و قافیہ نظمیںمبر به جای اطاعت به کار طاعت راگران به خاطر مردم مکن عبادت راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 590چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟که خانه زاد بود خواب، بی بصیرت راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 591آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟که خانه زاد بود خواب، بی بصیرت راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 591
اگلی نظمچنین که عقل کشیده است زیر بند تراعجب که عشق رهاند ازین کمند تراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 593
چه حاجت است به افسانه خواب غفلت را؟که خانه زاد بود خواب، بی بصیرت راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 591