صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 880غزل شمارهٔ 880شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: اشرابہم وزن و قافیہ نظمیں: 3صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر هوای ابر لازم نیست در مینا شرابمی کند هر قطره باران کار صد دریا شراب2نقل کریںشب نشین با دختر رز عمر جاوید آوردفیض آب خضر دارد در دل شبها شراب3نقل کریںتنگنای شهر جای نشأه سرشار نیستداد جولان می دهد در دامن صحرا شراب4نقل کریںلاله در خارا خمار از باده لعلی شکستمی شود از سنگ بهر میکشان پیدا شراب5نقل کریںمی زنم جوشی به زور باده در دیر مغانسالها شد تا چو خم دارد مرا بر پا شراب6نقل کریںحسن سعی نوبهار از سرو و گل ظاهر شودمی نماید خویش را در ساغر و مینا شراب7نقل کریںتیغ کوه از چشمه سار ابر گردد آبدارسربلندان را رسد از عالم بالا شراب8نقل کریںنیست از تدبیر، می دادن به ما دیوانگانکار روغن می کند بر آتش سودا شراب9نقل کریںما خمارآلودگان را بی شرابی می کشدعمر ما باقی است، تا باقی است در مینا شراب10نقل کریںنیست پای شمع را از شمع جز ظلمت نصیبزنگ نتوانست بردن از دل مینا شراب11نقل کریںچون پر پروانه سوزد پرده ناموس راچون شود از عکس ساقی آتشین سیما شراب12نقل کریںبرق عالمسوز نتواند به گرد ما رسیداین چنین کز خویش بیرون می برد ما را شراب13نقل کریںباده می باید که باشد، عقل گو هرگز مباشدر کدوی سر خرد کم به که در مینا شراب14نقل کریںزاهدان خشک را چون توبه می در هم شکستاین سزای آن که می گیرد به استغنا شراب15نقل کریںدست چون از دامن مینای می کوته کنیم؟می دهد ما را خبر از عالم بالا شراب16نقل کریںتا نمی در جویبار همت سرشار هستکی کند صائب گدایی از در دلها شراب؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچون چراغ روز، با آن روشنایی آفتابهست با رویش خجل از خودنمایی آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 879اگلی نظمکی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟کف چه باشد تا شود بر چهره دریا نقابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 881زمینہم وزن و قافیہ نظمیںاز سر مستی نبود امشب خطابم با شراببیدماغی شیشه زد بر سنگگفتم تا شراببیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 367بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شرابکز صدای جام نتوان فرق کردن تا شراببیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 368گرشود آن نرگس میگون مقابل با شرابمیشود چون آبگوهر خشکدر مینا شراببیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 369آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچون چراغ روز، با آن روشنایی آفتابهست با رویش خجل از خودنمایی آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 879
اگلی نظمکی سفیدی می تواند شد به چشم ما نقاب؟کف چه باشد تا شود بر چهره دریا نقابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 881
از سر مستی نبود امشب خطابم با شراببیدماغی شیشه زد بر سنگگفتم تا شراببیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 367
بزم ما را نیست غیر از شهرت عنقا شرابکز صدای جام نتوان فرق کردن تا شراببیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 368