صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5180

غزل شمارهٔ 5180

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انهعشق

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

مشرق سینه چاک است در خانه عشق

چشم بیدار بود روزن کاشانه عشق

22

صندل از بهر سر مردم بیدرد بود

چوب دارست علاج سر دیوانه عشق

33

عالمی حلقه صفت چشم براین دردارند

تا به روی که گشاید در میخانه عشق

44

نیست در صومعه عقل به جز فکر معاش

گنج برروی هم افتاده به ویرانه عشق

55

شور عشق است که در مغز جهان پیچیده است

گردش چرخ بود گردش پیمانه عشق

66

هر سر خار درین بادیه مجنون می بود

کعبه می داشت اگر حسن سیه خانه عشق

77

گرچه افسانه بود باعث شیرینی خواب

خواب ما سوخت ز شیرینی افسانه عشق

88

چون سیاووش مسلم گذرد ازآتش

اگر ازموم بود شهپر پروانه عشق

99

عقل اندیشه ز خورشید قیامت دارد

کرده صد داغ چنین به، سر دیوانه عشق

1010

موسی از زلزله طور چه پروا دارد ؟

سنگ طفلان چه کند با سر دیوانه عشق؟

1111

بستر از گرد یتیمی چو گهر ساخته است

عقل داغ است ز اوضاع غریبانه عشق

1212

شارع کعبه مقصود شود زنارش

هرکه از صدق کند خدمت بتخانه عشق

1313

از من آداب مجویید که چون سیل بهار

خانه پرداز بود جلوه مستانه عشق

1414

عقل بیهوده به گرد دل ما می گردد

دیو راراه نباشد به پریخانه عشق

1515

تا دل خونشده ات آب نگردد صائب

نیست ممکن که برومند شود دانه عشق

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

فتنه روز جزا درته سردارد عشق

نمک شور قیامت به جگر دارد عشق

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5179

اگلی نظم

آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق

بحر یک قطره تلخی است زپیمانه عشق

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5181

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

آسمان کهنه سبویی است ز میخانه عشق

بحر یک قطره تلخی است زپیمانه عشق

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5181

پای گستاخ منه بر در کاشانه عشق

سر منصور بود کنگره خانه عشق

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5182

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور