صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 885غزل شمارهٔ 885شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: اطلبصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبی قراران را ازان یکتای بی همتا طلبچون شود از دشت غایب سیل در دریا طلب22نقل کریںدست خواهش چون صدف مگشای پیش خاکیانهر چه می خواهد دلت از عالم بالا طلب33نقل کریںاهل همت را مکرر دردسر دادن خطاستآرزوی هر دو عالم را ازو یکجا طلب44نقل کریںهیچ قفلی نیست در بازار امکان بی کلیدبستگی ها را گشایش از در دلها طلب55نقل کریںگر ز خاک آسودنت آسوده می گردند خلقتن به خاک تیره ده، آسایش دلها طلب66نقل کریںچشم چون بینا شود، خضرست هر نقش قدمرهبر بینا چه جویی، دیده بینا طلب77نقل کریںآبرو در پیش ساغر ریختن دون همتی استگردنی کج می کنی، باری می از مینا طلب88نقل کریںجان وحشی را ز خاک تیره دل جستن خطاستآهوی رم کرده را از باد، نقش پا طلب99نقل کریںعشق آتشدست می بندد دهان عقل رامرهم این زخم از خاکستر سودا طلب1010نقل کریںاین جواب آن غزل صائب که سید گفته استگر تو چون ما طالبی، مطلوب بی همتا طلب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شبسرمکش چون خامه زنهار از خط فرمان شبصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 884اگلی نظمپا منه زنهار بی اندیشه در جای غریبتوسن سرکش خطر دارد ز صحرای غریبصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 886◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممد کوتاهی است صبح از دفتر احسان شبسرمکش چون خامه زنهار از خط فرمان شبصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 884
اگلی نظمپا منه زنهار بی اندیشه در جای غریبتوسن سرکش خطر دارد ز صحرای غریبصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 886