صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6001

غزل شمارهٔ 6001

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ایسوختن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن

می‌دهم جان همچو هندو از برای سوختن

22

نیست از سوز محبت شیوهٔ من سرکشی

دارم آتش زیر پای خود برای سوختن

33

لاله دارد داغ خامی زین گلستان بر جگر

در سراپای دل من نیست جای سوختن

44

نیست ممکن چون سپند آسوده گردیدن مرا

تا نسازم خردهٔ جان را فدای سوختن

55

دور گردان را به آتش رهنمایی می‌کند

از سپند من اگر خیزد صدای سوختن

66

نیست در آتش پرستی‌ها مرا نسبت به شمع

بر ندارم من به کشتن سر ز پای سوختن

77

شب نمی‌سازد به چشمش روز روشن را سیاه

هر که را در دل بود نور و ضیای سوختن

88

سر برآرد روز حشر از یک گریبان با چراغ

هر که چون پروانه سازد جان فدای سوختن

99

نه ز بی‌دردی بود خاموشی من چون سپند

در گره فریادها دارم برای سوختن

1010

نیست ممکن محو گردد جای داغ از سینه‌ها

محضری زین به نمی‌خواهد وفای سوختن

1111

سوخت تا پروانه واصل شد، تو هم از بال و پر

باز کن آغوش رغبت در هوای سوختن

1212

شمع ازان پروانه را بی‌بال و پر سازد، که هست

عاشق معشوق رسوا کن سزای سوختن

1313

من ز غیرت چون چنار از آتش خود سوختم

شمع اگر پروانه را شد رهنمای سوختن

1414

عقده‌های مشکلم چون عود یکسر باز شد

تا فتادم در حریم دلگشای سوختن

1515

در خور آتش چو از تردامنی‌ها نیستم

آه سردی می‌کشم گاهی برای سوختن

1616

نیست سیری عشقبازان را ز درد و داغ عشق

سوختن هرگز ندارد اشتهای سوختن

1717

نیست ممکن سر به جیب خامشی دزدم چو شمع

تا نسازم پیکر خود را غذای سوختن

1818

جان خشک خویش را آتش نمی‌دارم دریغ

نیستم چون هیزم تر بد ادای سوختن

1919

هر سیه‌رویی که کوشش می‌کند در جمع مال

جمع چون هندو کند هیزم برای سوختن

2020

زان به جرأت می‌زنم بر آتش سوزان که هست

دل خنک گشتن ز هستی منتهای سوختن

2121

چشم چون بردارم از رخسار آتشناک یار؟

من که می‌میرم چو هندو از برای سوختن

2222

وقت شمعی خوش که می‌استد به چشم اشکبار

بر سر یک پا تمام شب برای سوختن

2323

نیست از بی‌جرأتی صائب مرا دوری ز شمع

کز تهیدستی ندارم رونمای سوختن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دل به حرف پوچ تا کی شاد خواهی ساختن؟

مصحف خود چند کاغذ باد خواهی ساختن؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6000

اگلی نظم

نیست آسان خون نعمت‌های الوان ریختن

برگریزان مکافات است دندان ریختن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6002

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کس چو شمع من نبوده‌ست آشنای سوختن

گرد داغم داغ شد سر تا به پای سوختن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2418

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور