صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2418

غزل شمارهٔ 2418

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ایسوختن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

کس چو شمع من نبوده‌ست آشنای سوختن

گرد داغم داغ شد سر تا به پای سوختن

22

عاشقان بالی به ذوق نیستی افشانده‌اند

کیست از پروانه پرسد ماجرای سوختن

33

دیر فرصت دود خاکستر ندارد آتشش

از شرر پرس ابتدا و انتهای سوختن

44

شمع آداب وفا عمریست روشن کرده‌ام

تا نفس دارم سرتسلیم و پای سوختن

55

زندگی چندان‌ گوارا نیست اما عمرهاست

با طبایع گرمیی دارد هوای سوختن

66

بی‌تو ما را چون چراغ‌ کشته هستی داغ‌ کرد

هرکجا رفتیم خالی بود جای سوختن

77

از وبال بی‌پریها چون غبار آسوده‌ایم

در پناه سایهٔ دست دعای سوختن

88

نعل در آتش نمی‌باشد سپند بزم ما

لیک اندک وجد می‌خواهد نوای سوختن

99

تا نفس باقیست اجزای نفس می‌پروریم

مشت خاشاکیم مصروف غذای سوختن

1010

طول و عرض حرص کوته کن که خطها می‌کشد

از طناب برق معمار بنای سوختن

1111

لالهٔ این گلستان چندان نشاط آماده نیست

کاسهٔ داغیست در دست گدای سوختن

1212

کم عیارانیم دارالامتحان عشق کو

نیست هرکس قدردان کیمیای سوختن

1313

خواه دور چرخ‌، خواهی شعلهٔ جواله گیر

روز و شب می‌گردد اینجا آسیای سوختن

1414

صبح شد چون شمعم اکنون داغ نقد زندگی‌ست

هر قدر سر داشتم‌ کردم فدای سوختن

1515

شمع دل گفتم درین محفل چرا آورده‌اند

داغ شد نومیدی و گفت از برای سوختن

1616

بیدل امشب چون شرار کاغذ آتش زده

چیده‌ام گلها ز باغ دلگشای سوختن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا تب عشق آتشم را داد سر در سوختن

پنبه شد خاکستر از شور مکرر سوختن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2417

اگلی نظم

زان تغافل‌گر چرا ناشاد باید زیستن

ای فراموشان به ذوق یاد باید زیستن

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2419

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

نیستم در عشق کافر ماجرای سوختن

می‌دهم جان همچو هندو از برای سوختن

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6001

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور