صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5411

غزل شمارهٔ 5411

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: نچونکنم

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ترک تن دل را نگردانیده روشن چون کنم

پشت چون آیینه مظلم به گلخن چون کنم

2

دیده روشن به خون دل زمن قانع شده است

من ز قندیل حرم امساک روغن چون کنم

3

از لطافت باز شبنم بر نمی دارد گلش

خار خشک خویش من درکار گلشن چون کنم

4

باغ را نتوان تمام از رخنه دیوار دید

دل تسلی از تماشایش به دیدن چون کنم

5

من گرفتم عیب خود از دیده ها کردم نهان

عیب خود پوشیده از دلهای روشن چون کنم

6

پرده ناموس نتواند حریف عشق شد

شعله جواله را پنهان به دامن چون کنم

7

از نسیمی من که می لرزم به جان چون برگ بید

دعوی ازادگی چون سرو سوسن چون کنم

8

من گرفتم خار راهش را بر اوردم زپا

خارخارش راز دل بیرون به سوزن چون کنم

9

چون کنم تسخیر آن حسن پریشان گردرا

ماه را گردآوری با چشم روزن چون کنم

10

باز من در آن جهان مسند ز دست شاه داشت

از نظر بستن خرامش آن نشیمن چون کنم

11

لامکان چون چشمه سوزن بر دل من تنگ بود

در جهان تنگتر از چشم سوزن چون کنم

12

از تجلی هر سر خاری است میل آتشین

حفظ چشم خویش در صحرای ایمن چون کنم

13

در فلاخن می نهد سیل حوادث کوه را

جمع پای خویش صائب من به دامن چون کنم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دل اسیر طره عنبرفشانش چون کنم

با دل مجروح با مشکین سنانش چون کنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5410

اگلی نظم

دعوی گردن فرازی با اسیری چون کنم

در صف آزاد مردان این دلیری چون کنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5412

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور