صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 505غزل شمارهٔ 505شاعر: صائبوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ونخودراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںما که در خم ننمودیم فلاطون خود راصاف سازیم درین صومعه ها چون خود را؟22نقل کریںباده از خم به چهل روز به مینا آیدما به یک جوش رساندیم به گردون خود را33نقل کریںهیچ بر جای نماند از دل ما چون مرکزتا فکندیم ازین دایره بیرون خود را44نقل کریںاز کشاکش نشود رشته جان فارغبالتا نپیچیم بر آن قامت موزون خود را55نقل کریںکوه غم در دل سودازده ما صائببیش از آن است که سنجیم به مجنون خود را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود رابر هوا پای بنه، تخت روان کن خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 504اگلی نظمنیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش راخار و خس بستر سنجاب بود آتش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 506◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچشم بگشا، سبک از خواب گران کن خود رابر هوا پای بنه، تخت روان کن خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 504
اگلی نظمنیست اندیشه ای از زخم زبان سرکش راخار و خس بستر سنجاب بود آتش راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 506