صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 916

غزل شمارهٔ 916

شاعر: صائب

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: یندراب

صنف: غزل

صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
جای صدف بود ز گرانی زمین در آب
باشد حباب از سبکی خوش نشین در آب
22
شاه و گدا به دیده دریادلان یکی است
پوشیده است پست و بلند زمین در آب
33
در راه سالکی که چو خاشاک شد سبک
هر موجه ای پلی است خدا آفرین در آب
44
دارم به بادبان توکل امیدها
هر چند شد سفینه من کاغذین در آب
55
چون عکس آفتاب، نگردد دلش خنک
صد غوطه گر زند جگر آتشین در آب
66
غمگین نشد دل تو ز گرد ملال من
هر چند کرد آب گهر را گلین در آب
77
از اشک گرم شد دل سوزان من خنک
وا شد به روی من در خلد برین در آب
88
چشم از لباس جسم، پر و بال داشتم
غافل که بند دست شود آستین در آب
99
از خامشی خطر نبود سوز عشق را
خورشید می کشد نفس آتشین در آب
1010
در خون باده چند روم، چون نمی رود
گرد یتیمی از رخ در ثمین در آب
1111
از سرکشی نگون ننماید به دیده ها
افتد اگر مثال تو ای نازنین در آب
1212
در چشم من خیال رخ لاله رنگ تو
خوشتر بود ز عکس گل آتشین در آب
1313
از کاکل تو آب دهد گر حباب چشم
هر موجه ای چو زلف شود عنبرین در آب
1414
زینسان که من به فکر فرو رفته ام، نرفت
غواص در تلاش گهر این چنین در آب
1515
پهلو زند به چشمه خورشید هر حباب
شویی چو روی خویشتن ای مه جبین در آب
1616
بر حلم زینهار مکن تندی اختیار
تا هست پل به جا، نرود دوربین در آب
1717
تر می کند زمین خود از آب دیگران
با نقش خود مضایقه دارد نگین در آب
1818
گفتار سرد، یک جهتان را دودل کند
سازد ز موم خانه جدا انگبین در آب
1919
از عمر برق سیر بود پیچ و تاب من
باشد به قدر سرعت رفتار، چین در آب
2020
پستی گزین که کف ز بلندی نمی رسد
صائب به رتبه صدف ته نشین در آب
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا گل ز عکس عارض او چیده است آب

در چشمه از نشاط نگنجیده است آب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 915

اگلی نظم

از چشم نیم مست تو با یک جهان شراب

ما صلح می کنیم به یک سرمه دان شراب!

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 917

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00