صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3456غزل شمارهٔ 3456شاعر: صائبوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: اریباشدصنف: غزلصداکار: افسر آریاآڈیوافسر آریاخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوافسر آریاخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںنیستم گل که مرا برگ نثاری باشدتحفه سوختگان مشت شراری باشد2نقل کریںباغ من دامن دشت است و حصارم سر کوهمن نه آنم که مرا باغ و حصاری باشد3نقل کریںغنچه آبله ام، برگ قناعت دارمروزی من ز دو عالم سر خاری باشد4نقل کریںتیره روزان جهان را به چراغی دریابتا پس از مرگ ترا شمع مزاری باشد5نقل کریںگل داغی که ازو سینه ندزدی امروزدر شبستان کفن لاله عذاری باشد6نقل کریںخس و خاری که ز راه دگران برداریدر دل خاک ترا باغ و بهاری باشد7نقل کریںبه شمار نفس افتاد ترا کار و ز حرصهر سر موی تو مشغول به کاری باشد8نقل کریںزنده در گور کند حشر مکافات ترابر دل موری اگر از تو غباری باشد9نقل کریںعشق بیهوده سر تربیت او داردصائب آن نیست که شایسته کاری باشد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمهرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشددلش آویخته پیوسته به یک مو باشدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3455اگلی نظمگرچه آن سرو روان در همه جا می باشدنیست ممکن که توان یافت کجا می باشدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3457آڈیوصداکار منتخب کریںافسر آریاآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمهرکه را چشم بر آن گوشه ابرو باشددلش آویخته پیوسته به یک مو باشدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3455
اگلی نظمگرچه آن سرو روان در همه جا می باشدنیست ممکن که توان یافت کجا می باشدصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3457