صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 531غزل شمارهٔ 531شاعر: صائبوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ندمراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمی کند وقت خوش از عمر برومند مراخونی وقت، بود خونی فرزند مرا2نقل کریںنخل تنهایی من میوه فراوان داردنیست چون بی ثمران حاجت پیوند مرا3نقل کریںبحر و کان در نظرم چشم ترست و لب خشکرفته تا پای به گنج از دل خرسند مرا4نقل کریںتلخ و شیرین جهان در نظرم یکسان استزهرچشم است گوارا چو شکرخند مرا5نقل کریںصد بیابان ز غزالان رم من در پیش استهمچو مجنون نتوان کرد نظربند مرا6نقل کریںنفس سرد، پر و بال شود آتش راهست محتاج به بند آن که دهد پند مرا7نقل کریںدانه سوخته جز آه ندارد ثمرینکند ابر گهربار برومند مرا8نقل کریںشادم از بی بری خویش درین باغ چو سروکه به خاطر گرهی نیست ز پیوند مرا9نقل کریںنیست جز پاکی دامن گنهم چون مه مصرکو عزیزی که برون آورد از بند مرا؟10نقل کریںدیده ام عاقبت اهل هنر را صائبنتوان کرد به تعلیم هنرمند مرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمعزلت از عالمِ دلگیر برآورد مرابی کسی از دهنِ شیر برآورد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 530اگلی نظمتا دل از روی تو شد مطلع انوار مراچشم خورشید شود خیره ز رخسار مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 532آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمعزلت از عالمِ دلگیر برآورد مرابی کسی از دهنِ شیر برآورد مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 530
اگلی نظمتا دل از روی تو شد مطلع انوار مراچشم خورشید شود خیره ز رخسار مراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 532