صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5397

غزل شمارهٔ 5397

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

تیغ سیرابم دم از پاکی گوهر می زنم

هر که را در جوهرم حرفی بود سر می زنم! در

22

ابرم اما تشنه هر آب تلخی نیستم

خیمه بر دریا به قصد آب گوهر می زنم

33

صبر ایوبی به خونی طاقت من تشنه است

لب پر از تبخال و استغنا به کوثر می زنم

44

از جواب تلخ، گوشم چون دهان مار شد

من همان از ساده لوحی حلقه بر در می زنم

55

آن غیورم کز حرم نامه بنویسم به او

مهر بر مکتوب از خون کبوتر می زنم

66

دسته گل شد سر دستار بیدردان و من

پنجه خونین به جای لاله بر سر می زنم

77

بیغمان بر خاک می ریزند ساغر را و من

بر رگ تاک از خمار باده نشتر می زنم

88

بلبل آزرده ام پاسم بدار ای باغبان

ناگهان از رخنه دیوار بر در می زنم

99

دل حریف خنده دندان نمای شانه نیست

پشت دستی بر سر زلف معنبر می زنم

1010

عاشقم اما نمی بینم به رویش ماه ماه

طوطیم لیکن تغافلها به شکر می زنم

1111

زخم کافر نعمت از کان نمک لذت نیافت

بعد ازین خود را به قلب شور محشر می زنم

1212

صائب ازبس دست و پادر عاشقی گم کرده ام

گل به زیر پای دارم، دست بر سر می زنم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مشت آبی بر رخ از اشک ندامت می زنم

نیش بیداری به چشم خواب غفلت می زنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5396

اگلی نظم

همتی یاران که جوشی از ته دل می زنم

می شوم طوفان، به قلب عالم گل می زنم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5398

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور