صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5323

غزل شمارهٔ 5323

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انهچونایینهام

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

کم نگردد میهمان از خانه چون آیینه ام

نیست قفلی بردر کاشانه چون آیینه ام

2

هر غبار آلوده ای کز خاک بر دارد مرا

شسته رو بیرون رود از خانه چون آیینه ام

3

زشت و زیبا وبلند و پست از روشندلی

در نظر آید به یک دندانه چون آیینه ام

4

کفر و دین را کرده ام تسخیر از روشندلی

روشناس کعبه و بتخانه چون آیینه ام

5

صاف اگر باشد شراب مشرب من دور نیست

کز نمدپوشان این میخانه چون آیینه ام

6

هر چه هر کس آورد باخویش مهمانش کنم

پاک باشد از تکلف خانه چون آیینه ام

7

چون توانم پاس روی آشنایان داشتن

من که از حیرت ز خود بیگانه چون آیینه ام

8

پرده خوابم به چشم دل سیاهان جهان

گرچه در روشندلی افسانه چون آیینه ام

9

از حجاب عشق در بیرون در چون حلقه ام

گرچه با عکس رخش همخانه چون آیینه ام

10

می پذیرم گرچه هر نقشی که می آید به چشم

در برون کردن زدل مردانه چون آیینه ام

11

تخته مشق دوصد نقش پریشان کرده است

از تهی چشمی دل دیوانه چون آیینه ام

12

من که بودم کعبه صدق وصفا صائب کنون

از فرنگی طلعتان بتخانه چون آیینه ام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بس که از نادیدنی دارد غبار آیینه ام

می شمارد زنگ کلفت را بهار آیینه ام

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5322

اگلی نظم

شد جهان پر نور تا دل را مصفا ساختم

خاک یوسف زار شد تا سینه را پرداختم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5324

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور