صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 229

غزل شمارهٔ 229

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رپروانهرا

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

صداکار: پری ساتکنی عندلیب
Toggle stanza 1
11
کوکب سعدی بود از هر شرر پروانه را
اختری پیوسته باشد در گذر پروانه را
22
ذوالفقار شمع باشد بال و پر پروانه را
برنمی دارد ازان دست از کمر پروانه را
33
نیست ممکن سر برآرد از گریبان چراغ
تا نمی سوزد حجاب بال و پر پروانه را
44
می کند قایم قیامت را ز آه آتشین
گر نباشد شمع بر بالای سر پروانه را
55
شب کز آن رخسار آتشناک مجلس در گرفت
شمع پنهان شد به زیر بال و پر پروانه را
66
جان ز ما خواهی محبت کن که روی گرم شمع
در هلاک خود کند صاحب جگر پروانه را
77
پر به دندان خواهد انگشت ندامت را گزید
شمع اگر گیرد به این عنوان خبر پروانه را
88
بی گناهم گرچه می سوزد، به این شادم که نیست
غیر پای شمع، مأوای دگر پروانه را
99
من ندارم اختری در هفت گردون، ورنه هست
اختری از هر شرر پیش نظر پروانه را
1010
شمع را چون شعله جواله بی آرام ساخت
تا چها آن سنگدل آرد به سر پروانه را
1111
گرچه می‌دانم ندارد حاصلی جز سوختن
نامه می بندم همان بر بال و پر پروانه را
1212
طالب نور حق از هر ذره ای در آتش است
تازه گردد داغ شمع از هر شرر پروانه را
1313
روی آتشناک او هر جا براندازد نقاب
گرمی پرواز سوزد بال و پر پروانه را
1414
هر شراری دود برمی آورد از مغز خشک
از شب مهتاب می باشد خطر پروانه را
1515
بر ندارد دل در ایام خط از رویش نظر
کار افتاده است با شمع سحر پروانه را
1616
گر برون از پرده آید داغ عالمسوز عشق
شمع چون فانوس گردد گردسر پروانه را
1717
بس که صائب خانه ام روشن ز سوز دل شده است
جامه فانوس آید در نظر پروانه را
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شمع چندانی که سوزد بال و پر پروانه را

بی قراری می دهد بال دگر پروانه را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 228

اگلی نظم

از نظرها چون کند وحشت نهان دیوانه را

سنگ طفلان می شود سنگ نشان دیوانه را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 230

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شمع چندانی که سوزد بال و پر پروانه را

بی قراری می دهد بال دگر پروانه را

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 228

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00