صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سعدی
  2. »مواعظ
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 6 - موعظه و نصیحت

قصیدهٔ شمارهٔ 6 - موعظه و نصیحت

شاعر: سعدی

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ادست

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: قصیده

صداکار: حمیدرضا محمدی
Toggle stanza 1
11
هر آن نصیبه که پیش از وجود ننهادست
هر آن که در طلبش سعی می‌کند بادست
22
سر قبول بباید نهاد و گردن طوع
که هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست
33
کلید فتح اقالیم در خزاین اوست
کسی به قوت بازوی خویش نگشادست
44
به چشم طایفه‌ای کژ همی نماید نقش
گمان برند که نقاش غیر استادست
55
اگر تو دیده‌وری نیک و بد ز حق بینی
دو بینی از قبل چشم احول افتادست
66
همان که زرع و نخیل آفرید و روزی داد
ملخ به خوردن روزی هم او فرستادست
77
چو نیک درنگری آنکه می‌کند فریاد
ز دست خوی بد خویشتن به فریادست
88
تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باک
به یاد دار که این پندم از پدر یادست
99
اگر به پای بپویی و گر به سر بروی
مقسمت ندهد روزیی که ننهادست
1010
خدای راست بزرگی و ملک بی‌انباز
به دیگران که تو بینی به عاریت دادست
1111
گر اهل معرفتی دل در آخرت بندی
نه در خرابهٔ دنیا که محنت آبادست
1212
به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و ناز
که خاک پای تو همچون تو آدمیزادست
1313
جهان بر آب نهاده‌ست و عاقلان دانند
که روی آب نه جای قرار و بنیادست
1414
رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی
که هرکه بندهٔ فرمان حق شد آزادست
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

علم دولت نوروز به صحرا برخاست

زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 5 - در وصف بهار

اگلی نظم

ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست

مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست

سعدی»مواعظ»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 7 - موعظه و نصیحت

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست

به هر طرف رودم دل تجلی‌آبادست

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 631

برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟

مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 35

بیا که قصرِ اَمَل سخت سست‌بنیادست

بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست

حافظ»غزلیات»غزل شمارهٔ 37

جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست

چرا ز باد مکافات داد و بیدادست

رومی»دیوان شمس»غزلیات»غزل شمارهٔ 491

مرا ز پیر خرابات این سخن یادست

که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1666

مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست

که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 1667

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00