زمین
کنون که مژدهٔ دیدار شوق بنیادست
به هر طرف رودم دل تجلیآبادست
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 631
برو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادست؟
مرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 35
بیا که قصرِ اَمَل سخت سستبنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 37
جهان و کار جهان سر به سر اگر بادست
چرا ز باد مکافات داد و بیدادست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 491
مرا ز پیر خرابات این سخن یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1666
مرا ز پیر خرابات نکته ای یادست
که غیر عالم آب آنچه هست بر بادست
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1667