سعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 41شمارهٔ 41شاعر: سعدیوزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیہ: نجهصنف: غزل/قصیده/قطعهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںتا دل ندهی به خوبرویانکز غصّه تلف شوی ّ و رنجه2نقل کریںآخر لغت این قدر ندانیکَالرّاحَةُ اندرون پنجه؟◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمجامع هفت چیز در یک روزنه عجب گر بمیرد آن دابهسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 40اگلی نظمگر خوبتر از روی تو باغی بودیپایم همه روزه راه آن پیمودیسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 42ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمگر خوبتر از روی تو باغی بودیپایم همه روزه راه آن پیمودیسعدی»خبیثات و مجالس الهزل»خبیثات»شمارهٔ 42